تبلیغ در اینترنت

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 3 , از مجموع 3

موضوع: داستان بي حواسي من و پيشنهاد بي شرمانه به زن دوستم

  1. #1

    افتخار انجمن
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 17,951
    تشکر : 14,272
    15,880 بار در 4,501 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:1555Array

    Thumb داستان بي حواسي من و پيشنهاد بي شرمانه به زن دوستم

    داستان بي حواسي من و پيشنهاد بي شرمانه به زن دوستم




    امروز مي خوام يكي از سوتي هاي وحشتناكي رو كه اخيرا” از خودم ساطع كردم براتون بيان كنم!
    حدود 3-4 ماه قبل از ماه رمضون امسال بود كه يه دوست خانوادگي جديد پيدا كرديم. يه خانواده 3 نفره بودند كه اسم آقاي خانواده حميد بود و اسم خانوم خانواده هم آناهيتا بود كه يك كم چاق بود و يه دختر 3 ساله ناز هم داشتند كه اسمش ملينا بود!
    خانواده نسبتا” مذهبي بودند و به خصوص خانوم خانواده بسيار محجبه و متين بود. حميد آقا هم كلا” خيلي غيرتي و متعصب به نظر مي اومد اما زياد مذهبي نبود.
    كلا” يكي دوبار همديگر رو ديده بوديم و با هم پيك نيك رفته بوديم و زياد با هم آشنايي عميق نداشتيم.
    يه بار توي ماه رمضون بعد از افطار ما رفته بوديم به يكي از مراكز خريد كه از بد روزگار اين خانواده رو اونجا ديديم!!
    ما ماشين همراهمون نبود و اينها به ما اصرار كردند كه بياييد تا برسونيمتون.
    خلاصه سوار ماشين شديم و حميد اقا نشست پشت رل و مادرم و خواهر كوچولوم هم و زن دوستم نشستند عقب ماشين.
    يه 100 متري ماشين راه نيافتاده بود كه ديدم صداي دختر اونها دراومد و شروع كرد نق زدن و از تنگي جا شكايت كردن.خواهر من و هم پيش مادرم به خواب رفته بود
    نق زدن هاي دختر كوچولو به اوج رسيد و من هم خواستم كار مفيدي كرده باشم و تصميم گرفتم كه دخترك رو بيارم پيش خودم.

    با صداي بلند بهش گفتم: آناهيتا خوشگله، مي آيي بغل من بشيني؟!!
    يه دفعه ديدم برق سه فاز از سر حميد آقا پريد و پاش روي پدال گاز شل شد!!
    من كه هنوز هم متوجه سوتي عظيم خودم نشده بودم و باز گفتم: آناهيتاي عزيزم، تپل مپلي! بيا رو پام بشين!
    كه ديدم مادرم داره پشت ماشين بال بال مي زنه و ييهو بهم گفت: منظورت ملينا كوچولوست ديگه؟ نه؟
    آقا ما دو زاريمون ييهو افتاد كه وايييي من داشتم ناغافل زن طرف رو جلو روش به چه كارها دعوت مي كردم!! (بيا رو پام بشين تپل مپلي و ….)
    خلاصه نمي دونيد با چه رويي معذرت خواهي كردم..

    بيچاره حميد هم عصباني بود هم خجالت كشيده بود و هم نمي دونست بايد چيكار كنه..
    آناهيتا خانوم هم رنگش شده بود عين لبو!!!
    من هم كه ….




    متن بالا کپی از یه وب سایت بود..

  2. #2

    كاربرسايت
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : رشت
    نوشته ها : 364
    تشکر : 94
    993 بار در 333 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:11Array

    پیش فرض

    آقا ابراهیم تو که ما رو کشتی من تا آخر داستان فکر کردم داستان مربوط به خودته لااقل فونت آخرشو بزرگتر میکردی
    پاینده باد خاک ایران ما
    یگانه کفر سکوت در برابر ظلمی است که بر شما میشود
    اگر با هم باشید هیچ قدرتی نمیتواند در برابر شما قرار گیرد
    http://ariaeyan.com/upload/images/e1...jw73tfn093.jpg
    نگذارید خون جانباختگان راه آزادی پایمال شود


  3. #3

    افتخار انجمن
    وضعیت : Offline
    تاریخ عضویت : Jun 2009
    محل سکونت : خیلی دور خیلی نزدیک
    نوشته ها : 17,951
    تشکر : 14,272
    15,880 بار در 4,501 پست تشکر شده
    قدرت امتياز دهي:1555Array

    Thumb

    نقل قول نوشته اصلی توسط NIKAN نمایش پست ها
    آقا ابراهیم تو که ما رو کشتی من تا آخر داستان فکر کردم داستان مربوط به خودته لااقل فونت آخرشو بزرگتر میکردی
    مطمئناً من اگر بودم سکته رو زده بودم بدون بر و برگرد
    ضمناً اینجوری هیجانش بیشتره درست میگم؟؟؟


    ویرایش توسط Fire Lord : 06-23-2009 در ساعت 14:17

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

بازدیدکنندگان با جستجوی این عبارات به این صفحه رسیدند :

داستان کردن خواهر زن

داستان کردن خواهرزن

کردن خواهرزن

داستان خواهرزن

کردن خواهر زن

داستان کردن زندایی

داستان من و زندایی

داستان كردن خواهر زن

کردن مامان دوستم

کردن زن دوستم

داستان کردن خواهر

داستان مامان دوستم

داستان کردن مادر زنداستان کردن زن داییداستان كاييدنداستان كردن خواهرزنداستان کردن زن همسایهداستان کردن مامان دوستمداستان کردنداستان من و مامان دوستمكردن خواهرزنداستان من و خواهر زنكردن خواهر زنداستان زن دوستمداستان کردن زن دوستم

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

مجوز های ارسال و ویرایش

  • شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
  • شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
  • شما نمیتوانید فایل پیوست کنید.
  • شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید
  •