كاربرسايت
وضعیت : Offline
تاریخ عضویت : Jun 2009
نوشته ها : 190
تشکر : 294
1,832 بار در 1,511 پست تشکر شده
قدرت امتياز دهي:25Array
ز كوی يار میآيد نسيم باد نوروزی
نوزوز در ايران تبديل به يك عيد مذهبی شده است و شاعران معاصر ايرانی همواره با تكيه بر باورها و اعتقادات دينی شعر سرودهاند؛ از اين رو شعرهای آنان و به ويژه بهاريهها از قرآن و احاديث متأثر شده است.
به گزارش خبرگزاری قرآنی ايران (ايكنا) نوروزيهها و بهاريههای ادب فارسی مانند ديگر قالبها و موضوعات اين ادبيات، لبريز از اشارات و تلميحات قرآنی است و شاعران همواره سعی داشتند تا با الگو گرفتن از آيات قرآن و احاديث ائمه(ع) به خلق آثار دست بزنند؛ به همين جهت بهاريههای شعر فارسی از آيات قرآن تأثير بسيار گزفتهاست، برای مثال مولانا در مثنوی درباره بهار و نوروز می گويد: گفت پيغمبر به اصحاب كبار/ تن مپوشانيد از باد بهار/ كانچه با برگ درختان میكند/ با تن و جان شما آن میكند» و هاتف كه تركيببند معروفی دارد، در يكی بهاريههای خود با اشاره به حديثی از امام صادق* سروده است: «همايون روز نوروز است امروز و به فيروزی/ به اورنگ خلافت كرده شاه لافتی مأوی».
قرآن و احاديث نيز اشارات فراوانی به بهار و نو شدن طبيعت كردهاند؛ در احاديث، به قرآن كريم، كتاب آسمانی مسلمانان لقب«بهار دلها» دادهشده است؛ به پيامبر اكرم (ص) نيز «بهار جهان» و «بهارِ يتيمان» لقب دادهاند؛ در نهجالبلاغه نيز پرهای طاووس به دسته گلی كه از شكوفههای گوناگون گلهای بهاری چيده شده، مانند گشته است.
شاعران معاصر نيز از آيات قرآنی بیبهره نبودهاند برای مثال در اشعار سهراب سپهری و فريدون مشيری میتوان شواهدی يافت كه به نوعی تحول طبيعت را با تحول روح بشر، در ارتباط با مفاهيمی كه در حوزهی الهيات و آيات قرآنی مطرح است به خوبی نشان میدهد؛ حال كه تأثير قرآن بر بهاريهها تا حدودی مشخص شد؛ لازم است قدری بيشتر درباره بهاريههای شعر فارسی بدانيم.
بهاريههایشعرفارسی
ازجمله موضوعاتی كه در تاريخ شعر فارسی تجلیهای پرشمار و البته متفاوتی داشته است، «بهار» است كه به توليد تقريباً انبوهی از شعر، تحت عنوان «بهاريه» انجاميده؛ برخلاف باور عموم بهار هميشه مضون اصلی «بهاريهها» را تشكيل نمیدهد؛ تنها در بهاريههايی كه گفتمان توصيفی بر آنها حاكم هستند، بهارمضمون اصلی شعر را تشكيل میدهد؛ انسان پيشامدرن رابطهای بیواسطه و نزديكتر با طبيعت داشته است؛ بهار به عنوان احياگر طبيعت در حقيقت زندگی تازه انسان را به دنبال خود می آورد، نگاه اين انسان به اين بهار برونگرا، آفاقی و ابژكتيو ، و شعر برآمده از اين نگاه توصيفی است.
گفتمان صرفاً توصيفی در تاريخ شعر فارسی، حداقل در بهاريه سرايی، يك گفتمان غالب نيست. در نتيجه در كمتر بهاريهای می توان بهار را به عنوان مضمون اصلی سراغ گرفت؛ بلكه برعكس، غالباً توصيف بهار وسيلهای برای بيان مقصود ديگری قرار میگيرد؛ اين مقصود ديگر بسته به گفتمان فكری شاعر، نوع نگاه شاعر به بهار را تعيين میكند.
در مقياسی وسيعتر، بهار میتواند نماد عدم پايداری دنيا و نعمات آن باشد؛ نعمتهايی كه شايستهی دلبستگی نيست مانند اين بيت حافظ كه میگويد «مرغ زيرك نزند در چمنش پرده سرای/هر بهاری كه به دنبال خزانی دارد»
بهار، گاه نماد گشايش و فرج پس از سختی و مشقات قرار میگيرد و گاه نماد زندگی پس مرگ؛ اين واپسين مورد، به واقع افزونترين وجه نمادين بهار در شعر فارسی است؛ مانند اين شعر مولوی كه میگويد:
«بياييد بياييد كه گلزار دميده است / بياييد بياييد كه دلدار رسيده است
چه روزاست وچه روزاست، چنين روزقيامت / مگرنامه اعمال زآفاق پريده است»
اما در بهاريههايی كه شاعر از مضمون بهار برای بيان حالات و آنات شخصی خود بهره برده است، بهار شخصيت نمادين خود را وا مینهد و در معنای عينی خود بكار می رود؛ مانند شعر زير از ناصرخسرو
«چند گويی كه چو هنگام بهار آيد
گل بيارايد و بادام به بار آيد
روی بستان را چون چهره ی دلبندان
از شكوفه رخ و از سبزه عذار آيد
اين چنين بيهوده ای نيز مگو با من
كه مرا از سخن بيهوده عار آيد
شصت بار آمد نوروز مرا مهمان
جز همان نيست اگر ششصد بار آيد
هر كه را شست ستمگر فلك آرايش
باغ آراسته او را به چه كار آيد؟
سوی من خواب و خيال است جمال او
گر به چشم تو همی نقش و نگار آيد» «ناصرخسرو»
هر چه از شعر كلاسيك به سمت شعر امروز پيش میرويم؛ بيان حالات و آنات شاعر از طريق وصف بهار و ارائه مضمون غيراصلی بهار، به گفتمان غالبتری تبديل میشود؛ اين امر به نوعی تبعيت از تغيير گفتمانهای شعر كلاسيك به نو محسوب میشود.
سيربهاريههایشعرفارسی
از قرن چهارم، با شكلگيری قصيده و رواج آن، تغزل و تشبيب بسياری از قصايد، در وصف بهار بود؛ از اينرو برخی بهاريه را صرفاً چنين قصيدهای میدانند؛ با وسعت يافتن تشبيب قصيده و تولد غزل، بهاريه منحصر به قصيده نماند و بهتدريج به قالبهای ديگر شعر، مانند غزل و مثنوی نيز سرايت كرد.
نخستين بهاريه مشهور از رودكی است كه سراسر آن وصف بهار است با اين مطلع : آمد بهار خرم با رنگ و بوی طيب / با صد هزار نزهت و آرايش عجيب
با رواج سبك خراسانی، طبيعتگرايی اوج میيابد؛ درنتيجه اشعار نيمه دوم قرن چهارم و اوايل قرن پنجم سرشار است از رنگ و بوی گلها و آواز پرندگان است؛ بهترين نماينده اين دوره منوچهری است و مسمطهای منوچهری از باشكوهترين بهاريههای شعر فارسی است و همواره مورد تقليد شاعران بعد از او بوده است، از جمله:
نوروز بزرگم بزن ای مطرب امروز/ زيرا كه بود نوبت نوروز به نوروز
كبكان دری غاليه در چشم كشيدند/ سروان سهی عبقری سبز خريدند
بادام بنان مقنعه بر سر بدريدند/ شاه اسپرمان چينی در زلف كشيدند
در سبك خراسانی بسياری از بهاريهها با گرامیداشت آيين باستانی نوروز همراه بود؛ كه نشانه رواج اين جشنهای ايرانی در آن عصر است؛ چون پيوند بهار و نوروز در شعرهای دورههای بعد به اين حد انعكاس ندارد.
از نيمه دوم قرن پنجم به بعد، بهاريه در منظومههای عاشقانه از جمله ليلی و مجنون و اشعار عارفانه ، كه سرآغاز آنها قصيدههای سنايی است تجلی میيابد؛ پيش از سنايی هرگز بهار، با چشم انداز عرفانی و عناصری از زندگی و ديد اهل عرفان، بدينگونه وصف نشده بود؛ در بهاريه سنايی تمام كائنات در جنب و جوشاند مانند:
باز متواری روانِ عشق ، صحرائی شدند/ باز سرپوشيدگانِ عقل ، سودائی شدند
باز مستوران جان و دل پديدار آمدند/ باز مهجوران آب و گِل تماشائی شدند
از قرن هفتم، مفاهيم عرفانی چون رستاخيز طبيعت و تولد از درون مرگ، با مفهوم بهار توأم میشود؛مانند بيت زير
يقين آنجاست آن جانان، امير چشمة حيوان / كه باغ مرده شد زنده ، و جان بخشيدن اوتاند
بیشك، اين مضامين برگرفته از آيات قرآن كريم است كه به زنده كردن زمين بعد از مرگ آن اشاره می كند؛ در اشعار مولوی، بهار پاسخی به ندای حق در برپا كردن شادمانی و تعالياست.
در همان عصر، سعدی با آميختن مفاهيم عقلانی با وصف طبيعت، بهگونهای بهار را میستايد و زوايای درونی ذهن و همچنين چشماندازهای بيرونی جهان را مینماياند؛ مانند: درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند/ جهان جوان شد و ياران به عيش بنشستند.
بسياری از غزلهای سعدی بهاريه است بیآنكه با نام بهار آغاز شده باشد؛ از جمله غزل مشهور:
باد آمد و بوی عنبر آورد/ بادام ، شكوفه بر سر آورد
شاخ گل از اضطراب بلبل / با آن همه خار سر درآورد
گاه سعدی ويژگيهای بهار را به محبوب نسبت داده و او را برتر از بهار دانسته است؛همچنين ستايش سعدی از سخاوت بيكران دايه ابر بهار در گلستان نيز از ماندگارترين توصيفات بهار است.
يك قرن بعد، حافظ با نگرشی به شيوه عرفا و بارقههايی از تفكر خيام، با اشاره به موجود شدن گل از عدم میگويد: كنون كه در چمن آمد گل از عدم به وجود/ بنفشه در قدم او نهاد سر به سجود
همانطور كه در بالا گفتيم بهاريههای شعر فارسی همواره از قرآن و آموزههای قرآنی الهام گرفتهاند و شاعران در آثار خود بر باورها و اعتقادات دينی تأكيد فراوان دارند و به قول دكتر «ميرجلالالدين كزازی» عضو هيئت علمی دانشگاه علامهطباطبايی «از هنگامیكه نامهی گرامی اسلام، نُبی (قرآن)، به پاس خجستگی بر خوان آيينی نوروز قرارگرفت، شاعران برای بيان زيبايیهای طبيعت و بهار به آيات اين كتاب آسمانی و ادعيهای چون «يا مقلبالقلوب» متوسل شدند».
*معلی بن خنيس يكی از مورخان دوره امام صادق روايت می كند:« حضرت امام صادق روز نوروز مرا فرا خواند و گفت می دانی امروز چه روزی است. اين روز علتی در زمان های دور دارد.اين روز اولين روزی است كه خدا از بندگانش پيمان گرفت كه تنها او را بپرستند. اين اولين روزی است كه جبرئيل بر پيامبر نازل شد و پيامبر ، علی (ع) را بر دوش گرفت. در اين روز قائم ما صاحب امر ظهور می كند. هيچ نوروزی نمی رسد مگر آنكه ما منتظر فرج باشيم زيرا نوروز از روز های ماست كه عجم آن را حفظ كرده و ما آن را ضايع كرده ايم.»
منابع:
حميدرضا شكارسری
علاقه مندی ها (Bookmarks)